حسین ِ عزیز ! سلام
فکر نمی کنم اگر صد عیب در من سراغ داشته باشی ، در یک حُسن من شک داشته باشی و آن صداقت است . به همین دلیل می خواهم همین اول خیالت را راحت کنم که اگر به تو «عزیز» می گویم و اگر می خواهم جمله بعدی را بگویم ، کوچکترین احتمالی از دروغ و ریا و حتی تعارف و ... در آن راه ندارد و بدان که حرف دلم را می زنم مثل همه وقتهایی که در وبلاگ ، جز با دلم چیزی نمی نویسم و بسیار بندرت به این فکر می کنم که اگر فلانی نوشته مرا بخواند ، چه تصوری خواهد داشت .
و اما آن جمله بعدی این است که همیشه به دو چیز تو رشک برده و غبطه خورده ام : قلمت و خلوصت . خیلی دوست داشتم قلمی به روانی و تأثیرگذاری قلم تو می داشتم و خیلی آرزو می کنم اندکی - و فقط اندکی - از خلوص تو را خدا به من می داد .

امروز صبح که مثل هر روز «وطن امروز» را می خواندم و نوشته زیبای تو را در وصف بهار دیدم ، به بچه های سرویس گفتم : نگاه کنید ببینید قدیانی چقدر قشنگ و لطیف درباره بهار نوشته است . بعد اضافه کردم : نوشته های اینچنینی حسین به دل من بیشتر از نوشته های دیگرش می نشیند و بیشتر با آن حال می کنم .
در همین حال و هوا بودم و داشتیم برای ناهار می رفتیم که « قدرت » زنگ زد و از نوشته اخیرت درباره روزنوشتم در نقدِ فحاشی به فائزه خبر داد که گفتم : نه ، حسین چنین چیزی ننوشته است . از او اصرار و از من انکار .برایش توضیح دادم که من مطالب بچه ها را به محض انتشار روی گوگل ریدر می خوانم و از حسین چنین چیزی نیامده است . گفت : در هر صورت سایت «فاش نیوز» را برای چنین مواقعی گذاشته اند که بچه های جبهه و جنگ و جانباز و بسیجی و ایثارگر حرفهایشان را بزنند و دلهایشان را به هم نزدیک کنند . گفتم آخر من درباره چه چیزی باید بنویسم ، چیزی که تو می گویی در وبلاگ حسین نیست ( همان طور که حرف می زدیم « قطعه ٢۶» تو را هم باز کرده بودم و می دیدم) . کمی درباره ماجرای فحاشی در پارکینگ حرم حضرت عبدالعظیم صحبت کردیم و دیدم که قدرت از جزئیات ماجرا بی خبر است و فکر می کند شخص مورد نظر تنها «اعتراض تند»ی به فائزه کرده است و بس ! توضیح دادم که این طور نیست و فحشهای بسیار رکیک داده . گفت : مثلاً چه فحشی ؟ گفتم : روم نمیشه بهت بگم قدرت ! خیلی زشته !
بعد فهمیدم قدرت درست می گوید تو در اعتراض به نوشته اخیر من چیز بسیار تندی در قطعه ٢۶ نوشته ای با این توضیح که مطالبی که در ستون کناری وبلاگت می نویسی در گوگل ریدر نمی آید و من تا حالا فقط مطالب اصلی تو را در آنجا می خواندم !
***
وقتی نوشته ات را خواندم ، شوکه شدم و نمی دانستم چه کار باید بکنم و چه بگویم . بچه های سرویس خیلی سریع تغییر حالت مرا فهمیدند و سؤال می کردند که چی شد ؟ چه باید می گفتم ؟ باید می گفتم دوست صمیمی هفت هشت ده ساله ام مرا به خاطر نهی از منکری که وظیفه شرعی ام بوده ، « هالو » و « بی خرد » و « خر » و « بی شعور » و « مؤمن مسجد ندیده » و « بسیجی پایگاه نرفته » و « نازنازو » و « خاک بر سر شعورتان » ، « خریت » ، « خریت محض» و ... خطاب کرده است ؟
حسین جان ! من نه بسیجی پایگاه ندیده ام و نه کسی که با جنگ بیگانه بوده است . من نباید به تو بگویم که چند ماه و در چه گردانهایی در جنگ بوده ام که البته اگر در هر چیز و موضع دیگری هالو و خر بوده باشم در این یکی نیستم . با این همه خاک پای بابا اکبر تو و بابا اکبرهای دیگر این مرز و بوم هم نمی شوم ؛ همان ها که امید ما برای شفاعت روز قیامت هستند ، ان شاء الله .
راستش فکر کردم تو درباره ماجرای حرم سید الکریم ، فقط به شنیده ها اکتفا کرده ای و خودت کلیپ آن فحاشی اسفبار را ندیده ای و فحشهایی که من حتی در گوشی ِ خصوصی ِتلفن هم رویم نمی شد به قدرت بگویم تا از عمق فاجعه باخبر شود و آب شود ! مگر می شود « داداش حسین بسیجی ها » آن حرفهای شرم آور را بشنود و « سردرد » نگیرد و بعد مرا به خاطر اینکه از شدت ناراحتی «سردرد» گرفتم ، مسخره نکند ؟ نه باور نمی کنم . او حداکثر همان لفظ وقیحِ « فاحشه» را شنیده که متأسفانه در هر خط نوشته اش دو بار آن را تکرار کرده است !
حسین جان ! یک سؤال از تو دارم : مگر ما مرید و دوستدار همان « صفار هرندی » یی نیستیم که هر موقع دور هم جمع می شدیم قبل از مباحث سیاسی ، برای ما درس اخلاق می گفت و تأکید می کرد که در همه مواجهه های سیاسی و اجتماعی ، قبل از هر اقدامی به اخلاق و معنویت توجه کنیم ؟ و مگر ما برای چه عاشق او شدیم ؟ یک بار دیگر تعداد کلمه وقیح « فاحشه » را در نوشته ات بشمار و آن را با درسهای صفار هرندی محک بزن ، ببین چقدر با آن توصیه های مکرر ، فاصله داری ؟ اصلاً صفار هرندی را کنار بگذار ، جملات نوشته ات را با فرمایشات اهل بیت و پیامبر اعظم «علیهم السلام » بسنج و ببین اگر نوشته ات را یکی از این بزرگواران جلوی رویت بخوانند توی زمین فرو نمی روی و آیا می توانی از آن دفاع کنی ؟
حسین جان ! من شاید روزی بیش از ٢٠٠ سایت و وبلاگ را به اقتضای کارم می بینم و بندرت دیده ام که وبلاگی به اندازه « آب و آتش » به خاندان هاشمی رفسنجانی انتقاد کرده باشد . شاید تنها روزنوشت وبلاگی که در آن ، فردای ٩ دی ، عکسهایی از تراکتها و پلاکاردهای ضد هاشمی را از آن تظاهرات تاریخی ثبت کرده باشد، مربوط به من است . در ماجراهای اخیر هم بارها انتقادهایی که وظیفه ام بوده است انجام داده ام و یک موی گندیده شما حزب اللهی ها و نیز بچه های جبهه و جنگ را به صد تا فتنه گر و اغتشاشگر و وابسته رسمی و علنی دشمن نمی دهم ، اما از من نخواه که انسانیتم را زیر پا بگذارم و در مقابل فحاشیهای رکیکی که زیبنده یک حزب اللهی که نه ، زیبنده یک مسلمان ، باز هم نه ؛ زیبنده یک انسان نیست سکوت کنم و دم بر نیاورم . پس نهی از منکر را برای چه تشریع کرده اند ؟ آیا منکر تنها به چند مورد بخصوص محدود می شود ؟
تو ظاهراً خیلی پیگیر مطالب آب و آتش نیستی وگرنه به نقل از آیت الله ناصری یار بسیار دیرینه امام خوانده بودی که وقتی طلاب مضروب و مجروح از دست کوماندوهای گارد شاه که آنها را از پشت بام مدرسه فیضیه پرت کرده بودند ، در آخر شب در جلوی امام به آنها فحش دادند ، امام بشدت ناراحت شد و گفت : من نمی خواهم کار آنها را تأیید کنم اما شما هم حق ندارید به آنها فحش بدهید ؛ زبان مؤمن ارزشش بیشتر از این است که به این الفاظ آلوده شود .
اصلاً یک چیزی : گفته ای اگر تو هم در حرم حضرت عبدالعظیم بودی و فائزه را مشاهده می کردی همان فحشهای سعید تاجیک را به فائزه می دادی . درست ؟ فرض کن در همان موقعیت کسانی مثل رهبر انقلاب ( نمی گویم امام زمان یا خدا ! ) آنجا ایستاده بودند ، آیا تو شرم نمی کردی دهانت را باز کنی و آن عبارات فجیع را به کار ببری ؟ اگر صفار هرندی ِ خودمان آنجا بود چه ؟ واقعاً آن حرفها را می زدی ؟ و اگر می زدی فکر می کنی واکنش آقا و صفار هرندی نسبت به این عمل زشت چه می بود ؟
بگذار یک اعتراف کنم : راستش من نمی دانستم آن فرد فحاش، « سعید تاجیک » ی است که همه او را با کتاب معروف خاطرات جنگش می شناسند ؛ همان که تو از آن نام بردی : جنگ دوست داشتنی .. این را « رضا امیر خانی » بعد از خواندن نوشته من زنگ زد و گفت و البته گفت تمام ابهتی که برایش داشته و تمام احترامی که برایش قائل بوده است با دیدن همین کلیپ فرو ریخته است . به همین دلیل می خواهم یک اعتراف دیگر بکنم و آن اینکه : خوشحالم که او را نمی شناختم و به همین دلیل وظیفه شرعی « نهی از منکر » م را بدون دغدغه های رایج در این دوست داشتن ها که به قول آیه یا حدیث ، انسان را کور و کر می کند ( که ظاهراً تو هم دچارش شده ای ) انجام داده ام .
فکر کن همین هاشمی رفسنجانی که امروز برای ما از آن ابهت افتاده است ، مگر روزی در نمازهای جمعه اش حرفهای دل حزب الله را نمی زد ؟ مگر منتظری ، روزی پاره تن امام نبود ؟ مگر بهزاد نبوی و حجاریان و تاج زاده و نوری زاد و ... از اول این طوری جلوی نظام و رهبر موضع گرفته بودند ؟ چه تضمینی وجود دارد که ما نهی از منکرمان را به خاطر سوابق خوب افراد ، کنار بگذاریم و آنها - خدای نکرده البته - فردا عوض نشوند و در دیدگاههایشان تجدید نظر نکنند و رو به روی همه چیز نایستند . و مگر در احکام نهی از منکر آمده است اگر کسی سوابق خوبی داشت او را نهی از منکر نکنید ؟ مگر در رساله توضیح المسائل آقا آمده است استثناهای فحش دادن یا نهی از منکر این است که طرف بسیجی جبهه رفتۀ پایگاه دیدۀ کتاب خوب نوشته ، باشد ؟ اگر چنین تبصره و استثنایی هست بگو و ما را نهی از منکر کن تا دیگر احکام نورانی اسلام را به شیوه خودمان تحریف و تفسیر نکنیم و آن دنیا شرمندۀ این مدل بسیجی ها نباشیم !
اگر این گونه باشد من و تو نباید به خاطر برخی مواضع امروز احمدی نژاد از او انتقاد کنیم ! چرا که احمدی نژاد چون دو دوره مورد تأیید نظام و مردم حزب اللهی بوده حتماً معصوم است و از هر نقصی مبرّاست و ما غلط می کنیم به او در مسائل مختلف انتقاد کنیم ؟ اگر فردا همین پرزیدنت محبوب امروز ما - خدای نکرده خدای نکرده - جلوی آقا ایستاد باز هم نباید به او انتقاد کنیم چون امروز خوب و حزب اللهی و ضد آمریکایی و ضد صهیونیست و ضد هولوکاست و ساده زیست و ولایی است و چنین کسی هیچ وقت هیچ اشتباهی نمی کند و ما هم حق نداریم به او از گل نازکتر بگوییم ! این چه منطقی است و آن را از کجا آورده ای ؟
بله . یک چیز را قبول دارم و آن اینکه برخی از افراد خاندان هاشمی رفسنجانی ضربه ای که به نظام و انقلاب و هویت انقلابی و مکتبی کشورمان می زنند بسیار بیشتر از ضربه ای است که امثال نویسنده کتاب « جنگ دوست داشتنی » می زنند . درست ! اما این را هم قبول کن که انتظاری که ما از بچه های جنگ و دفاع و بسیجی داریم قابل مقایسه با فتنه گرهایی نیست که سر هر تظاهراتی هوس ساندویچ و روسری مشکی و ... می کنند . خطر گلهای غضنفرهای خودی بدتر است یا مارادوناهای غیر خودی ؟
گفته ای که امام و اهل بیت و خدا در جاهای مختلف از تعابیر « سگ زرد » و « شغال » و ... برای خطاب قرار دادن دشمنان و یهودیان استفاده کرده اند . آیا این تعابیر با تعبیر زشت و تکاندهنده « فاحشه » که تو و آن بسیجی محبوب تو به کار برده اید یکی است ؟ واقعاً تو تفاوت این خطابها را نمی فهمی ؟ آن تعبیرهای وحشتناکتر سعید تاجیک را که نه می توانم بنویسم و نه می توانستم تلفنی و خصوصی به قدرت بگویم چه ؟ با شغال و سگ زرد یکی است ؟
حسین جان ! من و تو هر دو در تظاهرات تاریخی ٩دی بوده ایم . می دانیم که ٩٠ درصد شعارها علیه آقای هاشمی رفسنجانی و فائزه و مهدی و دیگر خاندان او بود و فقط ١٠ درصدشان علیه موسوی و کروبی و خاتمی بود و به همین دلیل تلویزیون هیچ گاه تصویر نزدیک یا صدای غالب آن تظاهرات را پخش نکرده و نمی کند . سؤال من این است : در آن تظاهرات میلیونی و آن همه شعار علیه خاندان هاشمی ، در چند درصدش کلمه رکیک و فحش به کار رفته بود ؟ آخر مؤمن ! بصیر ! حزب اللهی ! مگر همه آن مردم ، انقلابی و ولایی و با بصیرت نبودند چرا یک فحش هم کسی از زبان مردم نشنید و فقط شعار مرگ و آرزوی محاکمه و حتی اعدام آنها به گوش می رسید؟ به چه حقی من و تو به خودمان اجازه می دهیم خارج از ضوابط شرعی و اخلاقی و در این مورد انسانی ، کاری کنیم که موجب خجالت امام زمان «عج» شود ؟
حسین جان ! توبه را برای همین جاها گذاشته اند . این کار زشت بوده و حتماً موجب سخط الهی خواهد بود . هم خودت بابت این روزنوشتت توبه کن ( منظورم فحشهایی است که به فائزه داده ای نه فقط آنها که به من روا داشته ای !) و هم دوستت سعید تاجیک را به عنوان یک برادر دلسوز توصیه به توبه کن . نگذار مظلومیت بچه های انقلاب و جنگ و به قول قدرت - که مرا توصیه به نوشتن این نامه کرده است - ایثارگر ، با این کارها خدشه دار شود و آبرویی که به سی سال جمع کرده ایم این گونه و با همین موارد اندک و قلیل حراج شود و مضحکه خاص و عام شویم و اعمالمان تباه و به قول قرآن « حبط » شود . باور کن اگر دوستت نداشتم و اگر برایم عزیز نبودی ، اینها را نمی گفتم و نمی نوشتم .
خانوم جونم - خدا بیامرز - می گفت : ننه ! دوست اونه که می گریونه ، دشمن اونه که می خندونه .
ممکن است هالو و خر و بی شعور و ... باشم اما مگر یک آدم هالو و بی شعور نمی تواند در موردی، نکته درستی که یاد گرفته است بگوید و تذکر بدهد ؟
ممکن است جواب بدهی – همان طور که در وبلاگت نوشته ای – که مگر جواب فحش را با فحش می دهند؟ آیا تو عبارت زشت فاحشه و بدتر از آن را با « احمق » ی که من به کار برده ام و اگر هم بد باشد حداکثر یک « توهین » است نه یک « فحش» ، یکی می گیری ؟ با این حال من حاضرم اگر تو و دوستت سعید تاجیک از این حرفها و عباراتتان پوزش بخواهید ، من هم بابت این تعبیر توهین آمیز از او معذرت خواهی کنم تا شاید خداوند مهربان همه ما را ببخشد.
***
برای پنجشنبه آینده بلیط رفت و برگشت مشهد گرفته ام تا آخر سالی، پیش امام مهربان و رئوفمان درد دلی داشته باشم و از او بخواهم که بابت خطاها و اشتباهات امسالم در پیشگاه خداوند متعال پا درمیانی کند تا همان شتر دیدی ندیدی ، در حق ما روا شود . خوب شد این سفر همزمان شده است با این ماجرای پیش آمده تا برای تو به طور خاص دعا کنم تا خداوند قادر ، زبانت را و قلم سحرانگیزت را برای همیشه در خدمت اسلام و انقلاب قرار دهد اما نه آنچنان که تو می پنداری ، بلکه آنچنان که او می پسندد . این کمترین کاری است که می توانم برای یک دوست عزیز انجام دهم .
راستی حسین ! مطلب بهارت خیلی قشنگ بود ، کاش من هم می توانستم یک بهاریه به زیبایی قلم تو بنویسم . در ضمن آن ادوکلن تی رُزی که ۶ سال پیش به من دادی ، دارد تمام می شود ... باز هم به فکر ما باش رفیق !
قربانت – تقی
چهارشنبه ١١ اسفند ماه برفی و زمستانی ١٣٨٩
پ .ن : این نامه قرار بود خصوصی باشد و بعد تصمیم گرفتم حتی خصوصی هم نباشد ، اما دو برادر جانباز ویلچر نشینی که در « فاش نیوز » هستند، اصرار داشتند که آن را « فاش » کنند و کردند آن هم با مقدمه ای که لابد می خوانیدش !
تذکر : دیدم بسیاری از کسانی که به نوشته حسین انتقاد داشتند و انتقادهایشان هم وارد بود ، تعابیری برای او به کار بردند که به نوعی نقض غرض محسوب می شد ! همین .
سایت آقازاده هم کوشیده است از آب گل آلود ماهی بگیرد .
* همین مطلب در وبلاگ «قطعه26» حسین قدیانی .
جلوی مقر نگهبانی می دادم ؛ مقری که دور تا دورش را تپه های بلندی احاطه کرده بودند. آنموقع - سال ۶٠ یا ۶١ - دیجیتالیسم امروزی وجود نداشت بنابر این تمام داده های صوتی ما از رادیو ضبط بزرگی بود که هشت تا باطری بزرگ می خورد و وقتی دو سه بار یک نوار کاست را گوش می کردی ، عمر باطریهای مزبور هم تمام می شد .
من آنموقع در آن روزهای دوری از ایران ، تنها یک نوار کاست داشتم که هم موسیقی داشت و هم صدای دلنشینی که دیگر همه لبنانیها آن را حفظ شده بودند : "نینوا" ی یک از سید حسام الدین سراج از تولیدات حوزه اندیشه و هنر اسلامی . یادم هست یک بار فیصل به من گفت این شعری که می خوانَد یعنی چه و من با عربی شکسته بسته ای برایش ترجمه کردم این شعر را که درباره خرمشهر ِ دوران اشغال بود : شهر ، شهر خون است / پنجه در خون ، خصم ِ دون است / خانه خون است / کوچه خون است / خانه دیده و خانه دل - هر دو - خون است /... و دیدم که اشک از چشمانش جاری شد .
در آنشب هم من در هنگام پاس ، ضبط را برداشته بودم و نوار نینوا را گذاشته بودم و داشتم حالی می کردم اساسی ! که "حسن" را دیدم که از داخل اردوگاه بیرون آمد و به سمت دستشوییها رفت و وقتی برگشت صورتش زیر نور وضویی که گرفته بود می درخشید . سلام کرد و گفت : تقی ! می خواهم چیزی به تو بگویم . گفتم : بگو حسن ! گفت : اولاً تو در هنگام نگهبانی نباید به هیچ کار دیگری که حواس تو را از وظیفه ات دور کند بپردازی و این نوار گوش کردن مانع حُسن انجام وظیفه ات می شود . ثانیاً باطری بیت المال را داری برای هوس ِ شخصی خودت استفاده می کنی که قطعاً اشکال دارد . یک اشکال منطقی - حقوقی ِ ! دیگری هم از این کار من گرفت که یادم نیست و بعد گفت : این فرصتها از دست می رود و ما افسوس می خوریم که کاش از این زمانها بهره بیشتری می گرفتیم . ضبط را خاموش کردم و گفتم : حسن ! تو وقتی داری پاس می دی چی کار می کنی ؟ کمی مکث کرد و گفت : رشوه می دم ! گفتم : رشوه ؟! گفت : آره . من خیلی از لحظه مرگم و زمانی که ملک الموت می آید می ترسم . برای همین هر بار یک دور تسبیح صلواتی ذکری برای حضرت ملک الموت و آن دو فرشته ای که توی قبر به سراغم می آیند می فرستم تا رعایت حال مرا بکنند ! تو هم می توانی این کا ر را بکنی و اگر نخواستی زمانت را با ذکر و دعا و تفکر بگذرانی . اصلاً در چهره اش شوخی و خنده نبود و من از همین حالت چهره اش جا خوردم و وقتی از من خداحافظی کرد که مثل هر شب برود سر وقت نماز شب و تهجدش ، تا پایان وقت نگهبانیم به حرفی که زد فکر می کردم و از تقوایش و دقتهایی که داشت لذت بردم و راستش خیلی به حالش غبطه خوردم .
**
خانوم کیا به مناسبت چهل روزی که از حالا تا زمان تولد امام مهدی "عج" فاصله داریم در یک بازی یا حرکت وبلاگی شرکت کرده است با عنوان "هدیه به خورشید" و از دیگران و از جمله من هم دعوت کرده است که در این باره چیزی بنویسم و بگویم که در این چهل روز ، کدام کار نادرستم را ترک می کنم تا هدیه ای به مناسبت تولد امام مهربانمان به او باشد .
حقیقت این است که در کنار خطاهای بزرگ و کوچکی که دارم ، خوشبختانه تعمدی نسبت به رعایت حقوق مالی دیگران دارم و از خدا خواسته ام و سعی هم می کنم که در زندگی حق هیچ کسی را نخورم و خدا هم توفیق دهد تا هیچ کس حق مرا نخورد . اما تذکری یک خطی که چند روز پیش در گوگل ریدر خواندم مرا حسابی به فکر فرو برد . آن تذکر این بود که چرا همه به روز کردنهای وبلاگهایمان و بازنشر دادن مطالب خوب محیط نت را در محل کار و با دستگاههای بیت المال انجام می دهیم ؟ این تذکر ، تلنگر بزرگی برای منی بود که فکر می کردم در این زمینه ها رعایت خوبی دارم و به کسی در این زمینه ها بدهکاری ندارم و دیدم که دارم !
خوب ، من آنقدر توانایی ندارم که از کنار گناهان و معاصی بزرگ و کوچکی که به آن مبتلا هستم بگذرم و برای کنار گذاشتن آنها از خداوند توفیق می خواهم . اما برای همین ۴٠ روز و ان شاء الله برای همیشه با مدد الهی و دعای خود امام زمان "عج" تصمیم می گیرم از اموال بیت المال و بخصوص کامپیوترهای محل کار و اینترنت پر سرعت وسوسه انگیز آن ، استفاده شخصی نکنم ! همین کار شاید موجب شود مقداری - و فقط مقداری ! - از اعتیادم به اینترنت و از آن بدتر "گودر" کم شود و از وقتم هم - بنا بر آنچه از شهید بزرگوار " حسن پورمند صفا" نقل کردم - استفاده بهتر و مؤثرتری بکنم .
این تصمیم بنا به دلایلی ! به نوعی به خود خانوم کیا هم مربوط می شود !
پانوشت : شب جمعه پیش که با مادرم از زیارت حضرت عبدالعظیم "ع" بر می گشتیم ، به مناسبتی ذکر خیری از حاج آقا مجتبی تهرانی شد و مامان گفت : خوش به حالت که سالهاست به مجالس ایشان می روی . و من خاطره اول مطلب را از حسن برایش گفتم و گفتم : می دانی حسن ، کسی بود که فقط دو سه ماه محضر حاج آقا مجتبی را درک کرده بود ؟ و کسی بود که تنها به گواهی چهره اش می توانستی قسم بخوری که شهید می شود و شد ؟ و گفتم : تأثیر گذاری و بهره گیری از این مجالس به قابلیت افراد هم بستگی دارد و در من تنها این مقدار مؤثر بوده است که بدتر از این نشدم و بچه های کیهان حداکثر اسمی که رویم گذاشته اند "حزب اللهی قرتی" است و نه بدتر !
اگر خدا توفیق بدهد ماجرای عهدی که با حسن بستیم و خواب عجیب و تکاندهنده ای که پس از شهادتش دیدم را هم به مناسبتی در همین وبلاگ خواهم آورد .
خدایا ! فاصله ما را از خوبانت و شهیدانت کم و کمتر کن ...




